نفس های زندگی ما ونداد نفس های زندگی ما ونداد ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
نبض زندگی  رستا جونمنبض زندگی رستا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

نامه هایی از جنس عشق(ونداد ، رستا)•●●♥♥❤

تقویم 92 ونداد

خیلی وقته میخوام برات این پست رو بزارم ولی چون میخواستیم سوپرایز باشه نخواستم گفتم تا سال 92 بیاد اخه میخواستیم از هر کدوم به خانواده ها بدیم به خاطر همین ترسیدیم لو بریم  حالا با این که یه دو هفته ای میشه تقویم ها و کارت پستال ها اماده اند تازه برات گذاشتم  ارزوی بهترین ها رو برات میکنم بهترینم...                          بهار سخاوت مند است دامنی از گل به زمین میبخشد کمی پای درس بهار بنشینیم... بهارت بی پایان   ...
1 فروردين 1392

اخرین نوشته های سال 91

  ارزو دارم نو روزی که پیش رو داری  اغاز روز هایی باشد که ارزو داری   سلام جان دلم که داری یه سال دیگه روخدا رو شکر پشت سر میزاری امیدوارم همه سالهای طولانی عمرت پر از شادی باشه  برات از خدا بهترین ارزو ها رومیخوام   تو این چند روز اخر سال خیلی بامزه شدی یه حرف های میزنی که ما هیچ وقت برات تکرارشون نکردیم  مثلا دیروز  دیدم رفتی زیر کابینت رو نگاه میکنی میگی باطی نمیفهمیدم چی میگی وقتی منم نگاه کردم دیدم باطری دیدی یا میخواستی بری پیش پنجره نمیزاشتی کسی بگیرتت بابا گفت اگه میخوای بری پبالا باید بزاری من بگیرمت تو هم گفتی باته(باشه ) به سمنو میگی نمنو   به خامه هم میگی ...
30 اسفند 1391

یه روز خونه تکونی با ونداد

سلام گلم  من امسال قصد خونه تکونی نداشتم فقط گفتم در حدی که رومون بشه بگیم رفتیم به استقبال بهار  ولی شما توی همون دو روز هم چنان منو تکوندی که من گفتم بهار جون بی خیال هر وقت خواستی تشریف بیاری در خدمتیمممممممم هر چیزی رو که  از توی کمد در میاوردم شما مثل یه مهندس ناظر بالا سرم بودی واول از ذره بین شما عبور میکرد اگه چیزی ازش میموند که میتکوندم در غیر این صورت.. کلی هم شیرین زبون شدی و با کارات دلبری میکنی دوربین رو در اورده بودم گذاشتم روی میز اومدی بردیش واز دستت افتاد رو زمین بابا هم برش داشت گذاشت تو کمد تو هم گریه میکردی و میگفتی دومبین دومبین( دوربین)     اومدی با پا رفتی روی جعبه اسباب باز...
25 اسفند 1391

فقط اسمش رو میزارم (معجزه)

سلام عشق مامان  این روز ها داریم به عید نزدیک میشیم خیلی خوشحالم که امسال داره تموم میشه خیلی سال بدی بود حتی این روز های اخرش هم به سختی  داره میگذره اه که واقعا چه سالی بود همین چند روز پیش 200 تومان گم کردیم  15 هم 50 تومان دیگه گم شد و17 اسفند هم که دومین معجزه عمرم رو به چشمم دیدم دوباره خدا همراه تو بود مامان امیدوارم که خدا همیشه پناه تو باشه عزیزم  اخه غیر از اون ما ادم ها هیچ  کسی رو نداریم که این جوری ازمون مراقبت کنه  دیروز با بابا رفتیم برای سری از خرید های عید  رفتیم تو یه مغازه  چینی فروشی   اون جا یه پسر بچه بزرگتر از خودت بود   شاید دو سال از خودت بزرگتر تو هم که ط...
18 اسفند 1391

دل خوشی ها کم نیست(3)...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک اسمان ابی و ابر سپید  برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد  خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک  میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار          پسرم...   وقتی از کسی کینه به دل میگیری در واقع دشمن را به خانه دلت راه دادهای سعی کن خانه دلت را تنها از دوستان پر کنی و هرگز  گوشه ای از ان را در اختیار دشمنان قرار ندهی   ...
16 اسفند 1391

ونداد من بهار شده

مامانی عزیز دلم این چند روز خونه نبودیم داره بهار میاد فصلی که من عاشقشم وقتی پنجره رو باز میکنی یه نسیم خنک با یه بوی خوب که انگار بوی همه درخت های دنیا رو با خودش داره روحت رو اروم میکنه وقتی ادم ها دارن تند تند راه میرن انگار تو هم ناخاسته تند میشی انگار این چند روز باقی مونده تا عید به سرعت میگذره انگا دنیا میره روی دور تند من عاشق این لحظه های زود گذرم نمیدونی به ادم چه حس خوبی میده.وقتی تو هم باشی انگار روحم تازه تر میشه نمیدونی چه لذتی داره خرید کردن برای تو  . میرم برای خودم خرید کنم  ولی وقتی برمیگردم کیسه های دستم فقط برای تو  خریده شده انگار بلد نیستم جز برای تو خرید کنم  این روز ها تو شیرن زبون تر از قبل ...
14 اسفند 1391

دل خوشی ها کم نیست(2)...

پسرم خوشبختی ما تو سه چیز خلاصه شده تجربه از دیروز   استفاده از امروز      امید به فردا ولی با سه جمله دیگه زندگیمون رو تباه میکنیم حسرت دیروز   اتلاف امروز   ترس از فردا   ...
9 اسفند 1391